watercolor
اسم — آبرنگ
رنگی که از آب به عنوان حلال برای رنگدانه استفاده میکند و لایههای شفاف ایجاد میکند.
A paint that uses water as the solvent for pigment, producing translucent washes.
«او یک منظره زیبا با آبرنگ نقاشی کرد.»
“She painted a beautiful landscape using watercolors.”
«هنرمند به دلیل جلوههای روشن آن، کار با آبرنگ را ترجیح میدهد.»
“The artist prefers working with watercolor due to its light effects.”
اسم — نقاشی آبرنگ
یک نقاشی یا طرح هنری که با استفاده از رنگهای آبرنگ خلق شده است.
A painting or drawing created using watercolor paints.
«موزه چندین نقاشی آبرنگ چشمگیر را به نمایش گذاشت.»
“The museum displayed several impressive watercolors.”
«او یک نقاشی آبرنگ کوچک از ساحل را به دوستش هدیه داد.»
“She gifted her friend a small watercolor of the beach.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. اصطلاح گستردهتر برای هر اثر هنری ساخته شده با رنگ. «آبرنگ» به ابزار هنری اشاره دارد. اگر ابزار مهم نباشد میگویید «یک نقاشی خریدم»، اما اگر بخواهید نوع رنگ را مشخص کنید میگویید «یک آبرنگ خریدم».
Everyday. Broader term for any art piece made with paint. 'Watercolor' specifies the medium. You would say 'I bought a painting' if the medium isn't important, but 'I bought a watercolor' if you want to specify the type of paint.
صفت — آبرنگی
مربوط به یا انجام شده با رنگهای آبرنگ.
Related to or done with watercolor paints.
«او تابستان گذشته در یک کارگاه آبرنگ شرکت کرد.»
“He attended a watercolor workshop last summer.”
«این نمایشگاه چندین منظره آبرنگی را به نمایش گذاشت.»
“The exhibition featured several watercolor landscapes.”