winging

wing·ing/ˈwɪŋɪŋ/
winglimb used for flying-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): wingedpast participle (مفعولی): winged-ing (حال): winging3rd (سوم): wings

فعل — پرواز کردن

پرواز کردنبدون برنامه عمل کردن

حرکت با استفاده از بال‌ها؛ یا عمل کردن سریع و بدون برنامه‌ریزی

Moving by using wings; or acting quickly without preparation

«پرنده در آسمان پرواز می‌کرد.»

The bird was winging through the sky.

«او بدون یادداشت، ارائه‌اش را بداهه اجرا می‌کرد.»

He was winging his presentation without notes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flyingپرواز کردن

رایج. حرکت در هوا با استفاده از بال.

Common. The act of moving through the air using wings.

improvisingبداهه‌نوازی

غیررسمی. عمل بدون برنامه‌ریزی قبلی؛ معنی نزدیک ولی متفاوت.

Informal. Acting without prior planning; related but different meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000