wreak

/rik/
verb (فعل)formalpast (گذشته): wreakedpast participle (مفعولی): wreaked-ing (حال): wreaking3rd (سوم): wreaks

فعل — برجای گذاشتن

برجای گذاشتنوارد کردنایجاد کردن

ایجاد یا وارد کردن چیزی، به‌ویژه آسیب یا خسارت

To cause or inflict something, especially damage or harm

«طوفان خرابی‌های زیادی در شهر ساحلی به جا گذاشت.»

The storm wreaked havoc on the coastal town.

«آن‌ها عهد کردند که انتقام خود را از دشمنانشان بگیرند.»

They vowed to wreak revenge on their enemies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inflictوارد کردن

رسمی. عمدتاً در موارد وارد کردن آسیب یا خسارت جایگزین wreak می‌شود، مثلاً 'inflict damage' و 'wreak damage'.

Formal. Interchangeable with 'wreak' mainly in contexts related to causing harm or damage, e.g., 'inflict damage' vs. 'wreak damage'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000