wreaked

/riːkt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): wreakedpast participle (مفعولی): wreaked-ing (حال): wreaking3rd (سوم): wreaks

فعل — باعث شد

باعث شدآزاد گذاشت

زمان گذشته فعل wreak؛ باعث یا تحمیل خسارت یا تنبیه شدن.

Past tense of wreak: to cause or inflict damage or punishment.

«طوفان ویرانی به بار آورد.»

The hurricane wreaked havoc.

«او انتقام خود را از دشمنانش گرفت.»

He wreaked revenge on his enemies.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000