wuzzy

wuz·zy/ˈwʌz.i/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): wuzziersuperlative (عالی): wuzziest

صفت — نرم

نرمکرکیمحو

اصطلاح غیررسمی به معنای نرم، کرکی یا غیرواضح.

Informal term meaning soft, fuzzy, or indistinct.

«پتو نرم و کرکی بود.»

The blanket was nice and wuzzy to touch.

«تصویر کمی مات و نامشخص به نظر می‌رسید.»

The picture looked a bit wuzzy and unclear.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000