در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای اندامی پر و گرد؛ پرجذبه و با انحنای زیبا.
Having a full, rounded figure; voluptuous.
«او به اندام پراندام خود افتخار میکند.»
“She is proud of her zaftig figure.”
«نقاشی زنی با اندام پراندام را نشان میداد.»
“The painting depicted a zaftig woman.”
غیررسمی. معنای مشابه اما کمتر رسمی و ادبی نسبت به zaftig.
Informal. Similar meaning but less formal and literary than zaftig.