accelerated

ac·cel·er·at·ed/əkˈsɛl.ər.eɪ.tɪd/
ac-towardcelerswift, speed-atecause to be-edpast tense
adjective (صفت)common

صفت — شتاب‌زده

شتاب‌زدهتسریع‌شده

چیزی که سریع‌تر از حالت معمول اتفاق افتاده یا انجام شده

Made to happen faster than usual or normal

«برای رسیدن به موعد، برنامه پروژه سرعت گرفت.»

The project had an accelerated timeline to meet the deadline.

«او درسی تسریع شده را گذراند تا سریع‌تر تمام کند.»

She took an accelerated course to finish faster.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quickenedتسریع‌شده

رایج برای توصیف چیزی که سریع‌تر شده، اغلب در متون رسمی یا فنی استفاده می‌شود، مثلاً «رشد شتاب یافته».

Common in describing something made faster, often used in formal or technical contexts, e.g., 'quickened growth'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000