ached

/eɪkt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): achedpast participle (مفعولی): ached-ing (حال): aching3rd (سوم): aches

فعل — درد کرد

درد کرددرد داشت

درد مداوم و مبهم داشتن. (زمان گذشته فعل 'ache')

To suffer a continuous dull pain. (Past tense of 'ache')

«پاهایم بعد از پیاده‌روی طولانی درد می‌کرد.»

My legs ached after the long hike.

«کمرش از بلند کردن جعبه‌های سنگین درد می‌کرد.»

His back ached from lifting heavy boxes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
painedدرد گرفت

رسمی/ادبی. به کسی درد وارد کردن. همچنین می‌تواند به معنای احساس پریشانی عاطفی باشد. «اعتراف او به شدت او را آزار داد.»

Formal/Literary. To cause pain to someone. Can also mean to feel emotional distress. 'His confession pained her greatly.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000