addle

ad·dle/ˈædl/
verb (فعل)informalpast (گذشته): addledpast participle (مفعولی): addled-ing (حال): addling3rd (سوم): addles

فعل — مبهوت کردن

مبهوت کردنگیج کردن

باعث سردرگمی یا اختلال ذهنی شدن شدن.

To cause confusion or mental disorientation.

«این مسئله ذهنم را گیج کرد.»

This problem addled my brain.

«اطلاعات زیاد می‌تواند تفکر شما را مغشوش کند.»

Too much information can addle your thinking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confuseسردرگم کردن

رایج. به طور کلی کاربرد دارد و تا حدی قابل جایگزینی.

Common. Used broadly, somewhat interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000