addled

add·led/ˈædld/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more addledsuperlative (عالی): most addled

صفت — آشفته

آشفتهمبهم

گیج یا درهم‌ریخته، مخصوصاً در تفکر؛ ناتوان در اندیشیدن واضح.

Confused or muddled, especially in thinking; unable to think clearly.

«ذهنش بعد از امتحان طولانی گیج شده بود.»

His mind felt addled after the long exam.

«دانش‌آموز گیج نتوانست تمرکز کند.»

The addled student couldn’t focus.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confusedگیج

رایج. معنی بسیار مشابه؛ در بیشتر موارد قابل جایگزین است.

Common. Very similar meaning; interchangeable in most contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000