در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
با دستان روی لگن و آرنجها به سمت بیرون.
With hands on the hips and elbows turned outwards.
«او دستبهکمر ایستاده بود و بیحوصله به نظر میرسید.»
“She stood with her arms akimbo, looking impatient.”
«مربی با دستهای دستبهکمر تیمش را تماشا کرد.»
“The coach watched his team, arms akimbo.”
(در مورد اندامها) به صورت نامرتب یا با پرتاب زیاد به بیرون.
(Of limbs) flung out widely or haphazardly.
«پاهایش روی تخت پخش و پلا افتاده بود.»
“His legs lay akimbo on the bed.”
«او را در حال خواب با دستها و پاهای پخش و پلا پیدا کرد.»
“She found him sleeping, arms and legs akimbo.”
روزمره. وضعیت آشفته یا گسترده را توصیف میکند که اغلب به معنای عدم نظم است. هنگام اشاره به اندامهایی که نامرتب پخش شدهاند، قابل تعویض است. مثال: 'او روی زمین پخش و پلا افتاده بود.'
Everyday. Describes a messy or extended position, often implying a lack of neatness. Can be interchangeable when referring to limbs spread out untidily. Example: 'He lay sprawling on the floor.'