در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
فردی که یکی از اندامهای بدنش به صورت جراحی قطع شده است.
A person who has had a limb or part of the body surgically removed.
«آمپیوتی یاد گرفت از پای مصنوعی استفاده کند.»
“The amputee learned to use a prosthetic leg.”
«او پس از حادثه قطع عضو شد.»
“He became an amputee after the accident.”