در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مناسب برای کشت و زراعت؛ قابل کشت و زراعی.
Suitable for growing crops on; fit for plowing and cultivation.
«کشاورزان زمینهای قابل کشت را برای کاشت گندم ترجیح میدهند.»
“Farmers prefer arable land for growing wheat.”
«اکثر منطقه از زمینهای قابل کشت تشکیل شده است.»
“Most of the region consists of arable fields.”