arraigning

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ar·raign·ing/əˈreɪnɪŋ/
arraignto call before a court to answer a charge-ingpresent participle
verb (فعل)formalpast (گذشته): arraignedpast participle (مفعولی): arraigned-ing (حال): arraigning3rd (سوم): arraigns

فعل — محاکمه کردن

محاکمه کردنخواندن به دادگاه

شکل حال فعل arraign؛ متهم کردن کسی در دادگاه و احضار برای پاسخگویی به اتهامات.

Present participle of arraign; to charge someone in court, calling them to answer the accusations.

«متهم در دادگاه حضور می‌یابد.»

The defendant is arraigning before the judge.

«آنها متهم را به جرم دزدی محاکمه می‌کردند.»

They were arraigning the suspect for theft.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000