balanced

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bal·anced/ˈbælənst/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more balancedsuperlative (عالی): most balanced

صفت — متعادل

متعادلمتعادل شده

داشتن اجزایی با نسبت مناسب؛ پایدار و منصفانه.

Having different elements in proper proportions; stable and fair.

«او برای سلامتی رژیم غذایی متعادلی دارد.»

“She has a balanced diet for good health.”

«میز متوازن است و لق نمی‌زند.»

“The table is balanced and does not wobble.”

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000