barging

bar·ging/ˈbɑːrdʒɪŋ/
bargea flat-bottomed boat-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): bargedpast participle (مفعولی): barged-ing (حال): barging3rd (سوم): barges

فعل — هجوم بردن

هجوم بردنزورآمدن

با زور یا خشونت وارد مکانی یا جمعیتی شدن یا گذشتن.

Moving forcefully or roughly into a place or through a crowd.

«او از میان جمعیت با زور رد می‌شد.»

He was barging through the crowd.

«بدون زدن به در وارد اتاق نشو.»

Don’t barge into the room without knocking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pushهل دادن

رایج. عمل فیزیکی کلی؛ barge بارز بودن زور و ناگهانی بودن را می‌رساند.

Common. General physical action; 'barge' implies more force and abruptness.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000