beat one's brain

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/biːt wʌnz breɪn/
phrase (عبارت)dated

عبارت — کله‌اش را به کار انداختن

کله‌اش را به کار انداختنخیلی فکر کردن

برای فکر کردن یا به یاد آوردن چیزی خیلی تلاش کردن.

To make a great effort to think of or remember something.

«خیلی فکر کردم تا نامش یادم بیاید.»

I beat my brain for her name.

«او برای حل معما خیلی فکر کرد.»

She beat her brain over the puzzle.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000