bedridden

bed·rid·den/ˈbedrɪdn/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more bedriddensuperlative (عالی): most bedridden

صفت — محدود به تخت

محدود به تختبستری

با بیماری یا ناتوانی محدود به تخت شدن.

Confined to bed by illness or incapacity.

«او چند هفته است که بستری است.»

He has been bedridden for several weeks.

«بیماران بستری نیازمند مراقبت مداوم هستند.»

Bedridden patients require constant care.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confinedمحصور

رسمی. به معنی محدود یا مقید، اغلب در زمینه پزشکی.

Formal. Meaning restricted or limited, often medically.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000