beekeep

bee·keep/ˈbiːˌkiːp/
beea flying insect that produces honeykeepto maintain or take care of
verb (فعل)commonpast (گذشته): beekeptpast participle (مفعولی): beekept-ing (حال): beekeeping3rd (سوم): beekeeps

فعل — زنبورداری کردن

زنبورداری کردن

نگهداری کندوهای زنبور عسل و مدیریت آنها برای تولید عسل.

To keep bees; to manage an apiary for honey production.

«او در حیاط پشتی خود زنبورداری می‌کند.»

He beekeeps in his backyard.

«زنبورداری نیازمند صبر و دقت است.»

Beekeeping requires patience and care.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000