verb (فعل)formalpast (گذشته): beheadedpast participle (مفعولی): beheaded-ing (حال): beheading3rd (سوم): beheads
فعل — سر بریده شده
سر بریده شدهریشهکن شده
سر کسی را بریدهاند، معمولاً به عنوان نوعی اعدام.
Having had the head cut off, usually as a form of execution.
«ظالم به دلیل جنایاتش سر بریده شد.»
“The tyrant was beheaded for his crimes.”
«تاریخنگاران درباره پادشاهان سر بریده شده مینویسند.»
“Historians write about beheaded kings.”
تفاوت با واژههای مشابه
decapitated— سر بریده شده
رسمی. هممعنی دقیق برای موارد پزشکی یا رسمی، قابل جایگزینی.
Formal. Exact synonym used in medical or official contexts; interchangeable.