bet

/bɛt/
betto risk money or something on the outcome of an event
1verb (فعل)commonpast (گذشته): betpast participle (مفعولی): bet-ing (حال): betting3rd (سوم): bets

فعل — شرط بستن

شرط بستنقمار کردن

ریسک کردن پول یا چیز باارزشی روی نتیجه‌ی یک رویداد برای بردن بیشتر.

To risk money or something valuable on a future event often to win more.

«او ۵۰ دلار روی مسابقه اسب‌بازی شرط بست.»

He bet $50 on the horse race.

«شرط می‌بندم نمی‌توانی از من سریع‌تر بدوی.»

I bet you can't run faster than me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wagerشرط بستن

رسمی. در زمینه‌های قمار رسمی به جای bet به کار می‌رود و در مکالمه معمولی کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Interchangeable with 'bet' mostly in legal or formal gambling contexts — 'wager money' sounds more formal and is less common in casual speech.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): bets

اسم — شرط

شرطقمار

توافق یا مبلغی که روی نتیجه یک رویداد شرط بسته می‌شود.

An agreement or stake placed on the outcome of an event.

«او شرطی که دیروز بسته بود را باخت.»

He lost the bet he made yesterday.

«آن شرط مطمئنی است.»

That is a safe bet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wagerشرط

رسمی. به عنوان اسم، بیشتر در مراجع رسمی یا حقوقی استفاده می‌شود.

Formal. Used as a noun mostly in formal or legal gambling — 'place a wager' is common in formal writing.

متضادها
3phrase (عبارت)common

عبارت — شرط می‌بندم

شرط می‌بندممطمئنم

برای بیان اطمینان از اینکه چیزی رخ خواهد داد یا درست است.

Used to express confidence that something will happen or is true.

«شرط می‌بندم دیر می‌آیی.»

I'll take that bet you're coming late.

«می‌توانی روی آن حساب کنی!»

You can bet on it!

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000