blackmailed

black·mailed/ˈblækˌmeɪld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): blackmailedpast participle (مفعولی): blackmailed-ing (حال): blackmailing3rd (سوم): blackmails

فعل — باج‌خواهی کرد

باج‌خواهی کردتهدید کرد

شکل گذشته فعل «باج‌گیری»؛ تهدید به افشای اطلاعات آسیب‌زننده برای مجبور کردن کسی

Past tense of 'blackmail'; to threaten to reveal damaging information to coerce someone.

«او را مجبور به سکوت با تهدید کرد.»

He blackmailed her into silence.

«آنها او را برای گرفتن پول تهدید کردند.»

They blackmailed him to get money.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000