bleached

/bliːtʃt/
adjective (صفت)common

صفت — سفید شده

سفید شدهرنگ‌برداری شده

با مواد شیمیایی سفید یا بی‌رنگ شده.

Treated with chemicals to remove color or whiten.

«موهای بلوند سفیدشده داشت.»

She had bleached blonde hair.

«پارچه سفیدشده تمیز به نظر می‌رسید.»

The bleached fabric looked clean.

تفاوت با واژه‌های مشابه
whitenedسفید شده

معمولی. معنای مشابه برای چیزی که سفید یا روشن‌تر شده است.

Common. Similar meaning for something made whiter or lighter in color.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000