bollixed

/ˈbɒlɪkst/
verb (فعل)informalpast (گذشته): bollixedpast participle (مفعولی): bollixed-ing (حال): bollixing3rd (سوم): bollixes

فعل — خراب کرد

خراب کردبه هم ریخت

کاملاً خراب یا به‌هم‌ریخته شدن چیزی؛ اشتباه کردن در کاری.

Ruined or messed something up completely; made a mistake with something.

«او با دیرکردن پروژه را خراب کرد.»

He bollixed the project by missing the deadline.

«دستورالعمل‌ها به هم ریخته بود و باعث سردرگمی شد.»

The instructions were bollixed, causing confusion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
botchedشلخته انجام دادن

غیررسمی. معنای مشابه، اغلب اشتباهات ناشی از بی‌دقتی.

Informal. Similar meaning, often refers to clumsy mistakes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000