bonny

bon·ny/ˈbɒni/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): bonniersuperlative (عالی): bonniest

صفت — خوشگل

خوشگلزیبا

زیبا و خوش‌قیافه (عمدتاً در زبان اسکاتلندی).

Attractive and pretty (mainly used in Scottish English).

«او دختری خوشگل از اسکاتلند است.»

She is a bonny girl from Scotland.

«منظرۀ زیبا بسیاری را جذب کرد.»

The bonny landscape attracted many visitors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prettyزیبا

رایج. صفت کلی برای زیبایی که اغلب استفاده می‌شود.

Common. General adjective for attractiveness often used.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000