bonk

/bɒŋk/
verb (فعل)informalpast (گذشته): bonkedpast participle (مفعولی): bonked-ing (حال): bonking3rd (سوم): bonks

فعل — زدن

زدنکوبیدن

زدن به کسی یا چیزی، معمولاً به صورت سبک یا شوخ‌طبعانه.

To hit someone or something, usually lightly or humorously.

«سرش را به در زد.»

He bonked his head on the door.

«شخصیت کارتونی دوستانش را بازیگوشانه زد.»

The cartoon character bonked his friend playfully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tapضربه آرام

غیررسمی. ضربه آرام، کاربرد مشابه.

Informal. Lightly hitting, similar usage context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000