booting

boot·ing/ˈbuːtɪŋ/
bootto kick or start-ingpresent participle or gerund
1verb (فعل)commonpast (گذشته): bootedpast participle (مفعولی): booted-ing (حال): booting3rd (سوم): boots

فعل — راه‌اندازی

راه‌اندازیبوت کردن

راه‌اندازی سیستم عامل رایانه.

Starting up a computer's operating system.

«رایانه اکنون در حال راه‌اندازی است.»

The computer is booting up now.

«راه‌اندازی روی دستگاه‌های قدیمی‌تر زمان بیشتری می‌برد.»

Booting takes longer on older machines.

تفاوت با واژه‌های مشابه
startingراه‌اندازی

رایج. به شروع چیزی اشاره دارد؛ در رایانه استفاده مشابه دارد.

Common. Generally means beginning something; interchangeable in computing context.

2noun (اسم)common

اسم — فرایند راه‌اندازی

فرایند راه‌اندازیبوت شدن

فرآیند شروع به کار سیستم عامل رایانه.

The process of starting a computer’s operating system.

«فرایند راه‌اندازی بیشتر از حد انتظار طول کشید.»

Booting took longer than expected.

«پس از راه‌اندازی، سیستم آماده استفاده بود.»

After booting, the system was ready to use.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000