1verb (فعل)commonpast (گذشته): bootedpast participle (مفعولی): booted-ing (حال): booting3rd (سوم): boots
فعل — راهاندازی
راهاندازیبوت کردن
راهاندازی سیستم عامل رایانه.
Starting up a computer's operating system.
«رایانه اکنون در حال راهاندازی است.»
“The computer is booting up now.”
«راهاندازی روی دستگاههای قدیمیتر زمان بیشتری میبرد.»
“Booting takes longer on older machines.”
تفاوت با واژههای مشابه
starting— راهاندازی
رایج. به شروع چیزی اشاره دارد؛ در رایانه استفاده مشابه دارد.
Common. Generally means beginning something; interchangeable in computing context.
2noun (اسم)common
اسم — فرایند راهاندازی
فرایند راهاندازیبوت شدن
فرآیند شروع به کار سیستم عامل رایانه.
The process of starting a computer’s operating system.
«فرایند راهاندازی بیشتر از حد انتظار طول کشید.»
“Booting took longer than expected.”
«پس از راهاندازی، سیستم آماده استفاده بود.»
“After booting, the system was ready to use.”