brainwaves

brain·waves/ˈbreɪnweɪvz/
brainorgan of thoughtwavea sudden intense experience-splural marker
1noun (اسم)commonplural (جمع): brainwaves

اسم — جرقه‌های فکری

جرقه‌های فکریافکار بکرایده‌های ناب

جمع 'brainwave': ایده‌ها یا الهامات ناگهانی و زیرکانه.

Plural of 'brainwave': sudden clever ideas or inspirations.

«او همیشه ایده‌های ناب درخشانی مطرح می‌کند.»

He's always coming up with brilliant brainwaves.

«موفقیت تیم به دلیل جرقه‌های فکری جمعی آنها بود.»

The team's success was due to their collective brainwaves.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ideasایده‌ها

روزمره. 'ایده‌ها' یک اصطلاح کلی برای افکار یا پیشنهادات است، در حالی که 'brainwaves' به طور خاص به ایده‌هایی اشاره دارد که ناگهانی، زیرکانه و اغلب راه‌حل‌محور هستند. 'او ایده‌های خوب زیادی داشت' درست است. 'او جرقه‌های فکری خوب زیادی داشت' بر نبوغ یا ناگهانی بودن تأکید می‌کند.

Everyday. 'Ideas' is a general term for thoughts or suggestions, while 'brainwaves' specifically denotes ideas that are sudden, clever, and often solution-oriented. 'She had many good ideas' works. 'She had many good brainwaves' emphasizes the brilliance or suddenness.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): brainwaves

اسم — امواج مغزی

امواج مغزی

(فیزیولوژی) امواج الکتریکی در مغز.

(Physiology) Electrical impulses in the brain.

«دانشمندان امواج مغزی را برای درک الگوهای خواب مطالعه می‌کنند.»

Scientists study brainwaves to understand sleep patterns.

«امواج مغزی آلفا با حالت آرامش مرتبط هستند.»

Alpha brainwaves are associated with a relaxed state.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000