break the bank

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/breɪk ðə bæŋk/
phrase (عبارت)informal

عبارت — ورشکست کردن

ورشکست کردنخیلی گران تمام شدن

آن‌قدر گران بودن که از توان مالی فرد خارج باشد.

To cost more money than one can afford.

«یک سفر آخر هفته لازم نیست خیلی گران تمام شود.»

A weekend trip needn't break the bank.

«آن تعمیر ممکن است کمرشکن باشد.»

That repair could break the bank.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000