breathe one's last

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/brið wʌnz læst/
phrase (عبارت)literary

عبارت — جان دادن

جان دادنآخرین نفس را کشیدن

از دنیا رفتن؛ آخرین نفس را کشیدن.

To die.

«پادشاه پیر سحرگاه از دنیا رفت.»

The old king breathed his last at dawn.

«او در کنار خانواده‌اش آخرین نفسش را کشید.»

She breathed her last surrounded by family.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000