bridging

bridg·ing/ˈbrɪdʒɪŋ/
bridgea structure spanning an obstacle-ingpresent participle/gerund
noun (اسم)common

اسم — پل‌سازی

پل‌سازیاتصالپر کردن فاصله

عمل برقراری ارتباط یا رفع فاصله و تفاوت بین دو چیز.

The act of connecting or overcoming a gap or difference.

«پر کردن فاصله فرهنگی ضروری است.»

Bridging the cultural divide is essential.

«آنها فاصله بین نظریه و عمل را پر می‌کنند.»

They are bridging the gap between theory and practice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
connectingوصل کردن

رایج. تأکید بر وصل دو بخش دارد، مشابه bridging.

Common. Emphasizes joining two parts together, similar to bridging.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000