bruising

bruis·ing/ˈbruːzɪŋ/
bruisean injury causing discoloration-ingpresent participle suffix
1noun (اسم)common

اسم — کبودی

کبودیزخم

عمل یا نتیجه آسیب به پوست که باعث تغییر رنگ می‌شود

The act or result of damaging skin causing discoloration

«کبود شدگی روی بازوی او وجود دارد.»

He has a bruising on his arm.

«کبودی‌ها می‌توانند دردناک و حساس باشند.»

Brusing can be painful and tender.

تفاوت با واژه‌های مشابه
contusionکبودی

رسمی/پزشکی. اصطلاح معادل کبودی؛ در زمینه‌های پزشکی قابل تعویض است.

Formal/medical. Equivalent term for bruise; interchangeable in clinical contexts.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): bruisedpast participle (مفعولی): bruised-ing (حال): bruising3rd (سوم): bruises

فعل — کبودی ایجاد کردن

کبودی ایجاد کردنزخم وارد کردن

ایجاد کبودی یا آسیب با ضربه یا برخورد (شکل حال استمراری)

Causing bruises or injury by hitting or bumping (present participle)

«او در طول مسابقه فوتبال به پاهایش کبودی وارد می‌کرد.»

He was bruising his legs during the football match.

«جعبه میوه‌ها را داخل خود می‌کوبید.»

The box was bruising the fruit inside.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000