bullseye

bulls·eye/ˈbʊlzaɪ/
bulla male bovine animaleyethe organ of sight
1noun (اسم)commonplural (جمع): bullseyes

اسم — مرکز هدف

مرکز هدفسیبل

مرکز یک هدف، به ویژه در تیراندازی با کمان یا دارت.

The center of a target, especially in archery or darts.

«او با اولین دارت خود به مرکز هدف زد.»

He hit the bullseye with his very first dart.

«کمانگیر با دقت مرکز هدف را نشانه گرفت.»

The archer aimed carefully for the bullseye.

2noun (اسم)commonplural (جمع): bullseyes

اسم — نشانه رفتن درست

نشانه رفتن درستضربه‌کاری دقیق

دستیابی به دقت یا صحت کامل. (اصطلاحی)

An achievement of perfect accuracy or precision. (Idiomatic)

«تجزیه و تحلیل او دقیقاً به هدف خورد و مشکل را به طور کامل شناسایی کرد.»

Her analysis was a bullseye, perfectly identifying the problem.

«حدس او دقیقاً به هدف خورد و همه را متحیر کرد.»

His guess was a bullseye, astonishing everyone.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000