در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای سطح ناهموار و پر از برآمدگی که باعث تکانهای ناگهانی میشود
having an uneven surface with raised areas or lumps that cause jolts
«جاده ناهموار و پر از چاله بود.»
“The road was bumpy and full of potholes.”
«در طوفان، سواری پر تکانی داشتیم.»
“We had a bumpy ride during the storm.”
رایج. وقتی روی سطح نامنظم تاکید است جایگزین مناسبی برای bumpy است، اما bumpy بیشتر به تکانهای کوچک و ناگهانی اشاره دارد.
Common. Can replace 'bumpy' when emphasizing irregular surface, but 'bumpy' often suggests small jolts or bumps specifically.
رایج. به سطح ناهموار یا خشن اشاره دارد؛ میتواند جایگزین bumpy شود اما bumpy بیشتر به برآمدگیها تاکید دارد.
Common. Refers to coarse or irregular surface; can replace 'bumpy' but 'bumpy' highlights bumps rather than texture.