bump
فعل — برخورد کردن
به طور ناگهانی به چیزی برخورد کردن یا زدن، معمولاً باعث ضربه یا جابهجایی کوچک میشود.
To hit or knock against something with a sudden impact, usually causing a small collision or jolt.
«سرم را به در زدم.»
“I bumped my head on the door.”
«ماشین به جدول برخورد کرد.»
“The car bumped against the curb.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. معمولا صدای ضربه را تأکید میکند؛ bump اغلب برخورد نرمتر است.
Everyday. Can emphasize a knocking sound or impact; 'bump' often implies a softer, less harsh collision.
خنثی. به تماس گرفتن اشاره دارد و میتواند شدیدتر یا نرمتر از bump باشد.
Neutral. Implies making contact, can be stronger or softer than 'bump'.
متضادها
اسم — برآمدگی
برآمدگی یا برجستگی کوچک روی سطح که به علت برخورد یا ضربه ایجاد شده است.
A small raised area on a surface caused by a hit or collision.
«یک برآمدگی روی جاده است.»
“There is a bump on the road.”
«روی پیشانیاش برآمدگی دارد.»
“He has a bump on his forehead.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. یک اصطلاح کلی برای برآمدگی کوچک؛ bump ناشی از ضربه است.
Everyday. A general term for a small raised mass; 'bump' implies caused by impact.