buttered

but·tered/ˈbʌt.ərd/
butterdairy fat used as food-edpast tense / adjective form
adjective (صفت)common

صفت — آغشته به کره

آغشته به کرهکره زده شده

پوشیده شده یا آغشته به کره.

Spread with or covered in butter.

«برای صبحانه نان تست کره‌زده خورد.»

She ate buttered toast for breakfast.

«سبزیجات آغشته به کره بسیار خوشمزه بودند.»

The buttered vegetables tasted delicious.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000