cavity

cav·i·ty/ˈkæv.ɪ.ti/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cavities

اسم — فضا

فضاحفرهشکاف

فضای خالی درون بدن یا یک جسم.

A hollow space inside a body or object.

«دندان‌پزشک به من حفره‌ای در دندانم نشان داد.»

The dentist showed me a cavity in my tooth.

«دیوار یک فضای خالی دارد که با عایق پر شده است.»

The wall has a cavity filled with insulation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
holeسوراخ

روزمره. وقتی اشاره به بازشدگی یا سوراخ در سطح باشد جایگزین است؛ برای فضاهای داخلی بدن استفاده نمی‌شود.

Everyday. Interchangeable when referring to an opening or hollow in a surface — 'a hole in the wall' works; not for internal body spaces.

gapشکاف

روزمره. به فاصله یا بازشدگی بین اشیا اشاره دارد؛ گاهی به جای cavity در موارد فیزیکی است اما برای فضاهای داخلی بدن کمتر کاربرد دارد.

Everyday. Refers to a break or opening between objects; can sometimes replace cavity in physical contexts but less so for internal body spaces.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): cavities

اسم — رخم دندان

رخم دندانسوراخ دندانپوسیدگی دندان

قسمت پوسیده در دندان که به‌خاطر آسیب باکتریایی ایجاد شده است.

A decayed area in a tooth caused by bacterial damage.

«او برای درمان پوسیدگی دندان آسیابش نیاز به پر کردن دارد.»

She needs a filling to treat the cavity in her molar.

«با مسواک زدن و نخ دندان کشیدن منظم از پوسیدگی دندان جلوگیری کنید.»

Avoid cavities by brushing and flossing regularly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decayپوسیدگی

روزمره. به طور کلی به فساد اشاره دارد؛ وقتی پوسیدگی دندان مد نظر باشد، می‌تواند جایگزین cavity شود.

Everyday. Refers broadly to rot or deterioration, can replace cavity when emphasizing tooth damage — 'tooth decay' is common.

cariesکرِیز

فنی/رسمی. اصطلاح پزشکی برای پوسیدگی دندان است؛ بیشتر در زمینه‌های حرفه‌ای یا علمی به کار می‌رود.

Technical/formal. Medical term specifically for dental decay; used mainly in professional or academic contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000