chaffed

/tʃæft/
verb (فعل)commonpast (گذشته): chaffedpast participle (مفعولی): chaffed-ing (حال): chaffing3rd (سوم): chaffs

فعل — مالیده شده

مالیده شدهآسیب‌دیده

گذشته فعل چاف که یعنی مالش که منجر به تحریک یا زخم شدن پوست شود.

Past tense of chaff; to rub so as to cause irritation or soreness on the skin.

«پوست او پس از دویدن طولانی تحریک شد و زخم شد.»

His skin chaffed after the long run.

«یقه گردنش را تحریک کرد.»

The collar chaffed her neck.

تفاوت با واژه‌های مشابه
abradedساییده شده

رسمی. به ساییده شدن اشاره دارد و در شرایط تحریک پوستی قابل تعویض است.

Formal. Means worn by rubbing, interchangeable in physical irritation contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000