chafe

/tʃeɪf/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): chafedpast participle (مفعولی): chafed-ing (حال): chafing3rd (سوم): chafes

فعل — مالیده شدن

مالیده شدنسوزش گرفتن

در اثر مالیده شدن مکرر به چیزی، دچار سوزش یا تحریک شدن.

To become irritated or sore from rubbing against something repeatedly.

«کفش‌های نو پاشنه‌هایش را به شدت سوزاند.»

The new shoes chafed his heels painfully.

«پوستش از پارچه خشن آزرده شد.»

His skin chafed from the rough fabric.

تفاوت با واژه‌های مشابه
irritateتحریک کردن

رایج است. معمولاً به جای 'chafe' برای معنای تحریک کردن استفاده می‌شود ولی لزوماً به مالیده شدن اشاره ندارد.

Common. Can replace 'chafe' in general sense of causing discomfort but lacks the specific rubbing implication.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): chafes

اسم — سوزش

سوزشزخم

زخم یا تحریک پوست ایجاد شده به علت مالیده شدن.

A sore or irritation caused by rubbing.

«پاشنه او بر اثر چکمه‌ها دچار زخم شد.»

He developed a chafe on his heel from the boots.

«سوزش در طول پیاده‌روی باعث ناراحتی شد.»

The chafe caused discomfort during the hike.

تفاوت با واژه‌های مشابه
abrasionساییدگی

رسمی. به معنی محل ساییده شده است، در بافت فیزیکی جایگزین می‌شود.

Formal. Indicates a scraped spot, interchangeable in physical context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000