cheesecloth

cheese·cloth/ˈtʃiːzklɒθ/
cheesea solid food made from pressed curds of milkclothwoven fabric
1noun (اسم)common

اسم — پارچه پنیر

پارچه پنیرتنظیف

پارچه نخی با بافت گشاد، که عمدتاً برای صاف کردن محصولات لبنی و در آشپزی استفاده می‌شود.

A loose-woven cotton cloth, used primarily for straining dairy products and in cooking.

«او ماست را از پارچه پنیر رد کرد تا لبنه درست کند.»

She strained the yogurt through cheesecloth to make labneh.

«پارچه پنیر برای درست کردن پنیر خانگی ضروری است.»

Cheesecloth is essential for making homemade cheese.

تفاوت با واژه‌های مشابه
muslinموسلین

رایج. پارچه نخی ظریف و ساده بافت. اغلب در استفاده مشابه پارچه پنیر برای صاف کردن یا آویزان کردن، اما 'muslin' می‌تواند ظریف‌تر باشد و برای لباس استفاده شود.

Common. A fine, plain-woven cotton fabric. Often similar in use to cheesecloth for straining or draping, but 'muslin' can be finer and used for garments. 'Muslin for baking' works. 'Cheesecloth for baking' is more specific to straining.

2noun (اسم)common

اسم — پارچه توری

پارچه توریپارچه سبک

پارچه‌ای سبک و نازک شبیه به نخ بافته شده شل، که برای اهداف تزئینی یا لباس‌های سبک استفاده می‌شود.

A light, sheer fabric resembling a loose-woven cotton, used for decorative purposes or light garments.

«تزیینات عروسی شامل پارچه‌های توری آویزان بود.»

The wedding decorations included draped cheesecloth.

«او یک لباس تابستانی از پارچه پنیر نرم ساخت.»

She made a summer dress from soft cheesecloth.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000