chew on
/tʃu ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — جویدن
جویدن
چیزی را پیدرپی جویدن، اغلب بیآنکه آن را قورت بدهند.
To chew something repeatedly, often without swallowing it.
«نوزاد اسباببازی را میجوید.»
“The baby chewed on a toy.”
«سگ استخوانی را میجوید.»
“The dog chewed on a bone.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)informal
فعل عبارتی — فکر کردن دربارهٔ
فکر کردن دربارهٔسبکسنگین کردن
دربارهٔ یک فکر یا مسئله با دقت فکر کردن.
To think carefully about an idea or problem.
«امشب دربارهٔ پیشنهادم فکر کن.»
“Chew on my suggestion tonight.”
«او دارد تصمیم را سبکسنگین میکند.»
“She is chewing on the decision.”