chip

/tʃɪp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): chips

اسم — تراشه

تراشهخورده

تکه کوچک و نازکی از ماده‌ای مثل چوب، شیشه یا رنگ که شکسته شده است.

A small, thin, broken piece of a material like wood, glass, or paint.

«روی شیشه خوردگی داشت.»

There was a chip in the glass.

«روی میز چند جای خوردگی دارد.»

The table has many chips on its surface.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fragmentقطعه شکسته

رایج. به قطعه شکسته کلی گفته می‌شود و در توصیف قطعات کوچک جایگزین chip می‌شود.

Common. Refers generally to a broken piece — interchangeable with chip when describing small bits.

2noun (اسم)commonplural (جمع): chips

اسم — چیپس سیب‌زمینی

چیپس سیب‌زمینی

یک تکه کوچک سیب‌زمینی سرخ‌شده که معمولاً به عنوان خوراکی مصرف می‌شود (انگلیسی بریتانیایی).

A small piece of fried potato, often eaten as a snack (British English).

«یک بسته چیپس برای ناهار خریدم.»

I bought a bag of chips for lunch.

«چیپس سیب‌زمینی شور و ترد است.»

Potato chips are salty and crispy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crispsچیپس سیب‌زمینی

انگلیسی بریتانیایی. مترادف chips به معنی خوراکی سیب‌زمینی سرخ‌شده.

British English. Synonym for chips in UK meaning potato snack, interchangeable.

3noun (اسم)technicalplural (جمع): chips

اسم — تراشه الکترونیکی

تراشه الکترونیکیچیپ الکترونیکی

قطعه کوچک الکترونیکی که در کامپیوترها و دستگاه‌های دیگر استفاده می‌شود.

A small piece of electronic material used in computers and other devices.

«تراشه کامپیوتری دستگاه را کنترل می‌کند.»

The computer chip controls the device.

«ریزتراشه‌ها برای الکترونیک مدرن ضروری‌اند.»

Microchips are essential for modern electronics.

تفاوت با واژه‌های مشابه
microchipریزتراشه

فنی. به ریزتراشه‌ها در دستگاه‌های الکترونیکی می‌گویند و در زمینه فنی قابل تعویض با chip است.

Technical. Specifically refers to very small integrated circuits inside electronic devices, interchangeable in technical contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000