climax

cli·max/ˈklaɪmæks/
cli-to lean, slopemaxhighest, greatest
1noun (اسم)commonplural (جمع): climaxes

اسم — اوج

اوجنقطه اوج

نقطه اوج یا شدیدترین مرحله در داستان، رویداد یا فرآیند.

The highest or most intense point in a story, event, or process.

«داستان در فصل آخر به اوج خود رسید.»

The story reached its climax in the final chapter.

«نقطه اوج کنسرت نمایش آتش‌بازی چشمگیری بود.»

The concert's climax was an impressive fireworks show.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peakاوج

رایج. به بالاترین نقطه چیزی اشاره دارد، در بسیاری موارد با climax قابل جایگزینی است.

Common. Refers to the highest point of something, interchangeable with climax in many contexts.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): climaxedpast participle (مفعولی): climaxed-ing (حال): climaxing3rd (سوم): climaxes

فعل — به اوج رسیدن

به اوج رسیدن

رسیدن به بالاترین یا شدیدترین نقطه.

To reach the highest or most intense point.

«تنش در فیلم ناگهان به اوج رسید.»

The tension in the movie climaxed suddenly.

«کمپین با یک رویداد بزرگ به اوج خواهد رسید.»

The campaign will climax with a big event.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000