clinched

/klɪnʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): clinchedpast participle (مفعولی): clinched-ing (حال): clinching3rd (سوم): clinches

فعل — حل‌وفصل کرد

حل‌وفصل کردقطعی ساخت

چیزی را به طور قاطع تضمین یا حل کرده باشد.

Secured or settled something decisively.

«او در آخرین لحظه پیروزی را قطعی کرد.»

She clinched the victory in the last minute.

«قرار داد پس از مذاکرات منعقد شد.»

The deal was clinched after negotiations.

تفاوت با واژه‌های مشابه
securedتضمین شده

رایج. در مواردی که معنا تضمین یا ایمن کردن است قابل جایگزینی است.

Common. Can replace in contexts meaning to make certain or safe.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000