cluck
/klʌk/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): cluckedpast participle (مفعولی): clucked-ing (حال): clucking3rd (سوم): clucks
فعل — کلون کلون کردن
کلون کلون کردنصدای مرغ دادن
صدای کوتاه و تیز مرغ ماده را دادن.
To make the short, sharp sound characteristic of a hen.
«مرغ به آرامی به جوجههایش کلون کلون کرد.»
“The hen clucked softly to her chicks.”
«صدای کلون کلون مرغها را بیرون طویله شنیدیم.»
“We heard chickens clucking outside the barn.”
2noun (اسم)commonplural (جمع): clucks
اسم — صدای مرغ
صدای مرغکلون کلون
صدای کوتاه و تیز مرغ یا پرنده مشابه.
The short, sharp sound made by a hen or similar bird.
«صدای کلون کلون مرغ نزدیک لانه شنیده شد.»
“We heard the cluck of the hen near the coop.”
«صدای کلون ما را از حضور مرغ آگاه کرد.»
“The cluck alerted us to the hen's presence.”