come around

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

come a·round/kʌm əˈraʊnd/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — نظرش عوض شدن

نظرش عوض شدنراضی شدن

نظرش عوض شدن و سرانجام موافق شدن است.

To change one's opinion and begin to agree.

«او سرانجام با ایدهٔ ما موافق شد.»

She eventually came around to our idea.

«به او فرصت بده؛ نظرش عوض می‌شود.»

Give him time; he'll come around.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به هوش آمدن

به هوش آمدنهوشیار شدن

پس از غش یا بیهوشی دوباره به هوش آمدن است.

To regain consciousness after fainting or anesthesia.

«او پس از چند دقیقه به هوش آمد.»

He came around after a few minutes.

«او پس از عمل جراحی آرام‌آرام هوشیار شد.»

She slowly came around after surgery.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000