compacts

com·pacts/ˈkɒmpækts/
1noun (اسم)commonplural (جمع): compacts

اسم — آینه و پودر

آینه و پودر

جعبه‌های کوچک آرایشی معمولاً دارای پودر و آینه.

Small cosmetic cases, often containing powder and a mirror.

«او جعبه آرایشش را باز کرد تا میکش را بررسی کند.»

She opened her compact to check her makeup.

«این جعبه آرایش به‌راحتی در کیف دستی جا می‌شود.»

The compact fits easily into a purse.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more compactsuperlative (عالی): most compact

صفت — فشرده

فشردهمتراکم

به‌طور محکم فشرده؛ متراکم یا بهم چسبیده.

Firmly packed together; dense or closely united.

«خاک فشرده و سخت بود.»

The soil was compact and hard.

«آن‌ها روی برف متراکم قدم زدند.»

They walked over the compact snow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
denseمتراکم

رایج. وقتی درباره مواد یا اشیای چگال است، جایگزین هم هستند.

Common. Interchangeable when referring to closely packed materials or objects.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000