فعل — رفت و آمد کردن
به طور منظم مسافتی را بین خانه و محل کار یا تحصیل طی کردن.
To travel some distance regularly between one's home and place of work or study.
«او هر روز دو ساعت را صرف رفت و آمد به سر کار میکند.»
“He spends two hours commuting to work every day.”
«بسیاری از مردم اکنون با دوچرخه رفت و آمد میکنند.»
“Many people are now commuting by bike.”
تفاوت با واژههای مشابه
کلی. 'سفر کردن' یک اصطلاح گستردهتر برای هر حرکتی از یک مکان به مکان دیگر است. 'رفت و آمد کردن' به طور خاص به سفر روزمره برای کار/تحصیل اشاره دارد. شما میتوانید برای تعطیلات 'سفر' کنید، اما برای کار 'رفت و آمد' میکنید.
General. 'Traveling' is a broader term for any movement from one place to another. 'Commuting' specifically refers to routine travel for work/study. You can 'travel' for vacation, but you 'commute' to work.
رسمی/ادبی. شبیه به 'traveling' اما اغلب به یک سفر طولانیتر و مهمتر اشاره دارد. معمولاً برای سفرهای کاری روزانه استفاده نمیشود.
Formal/literary. Similar to 'traveling' but often implies a longer, more significant trip. Not typically used for daily work trips.
اسم — رفت و آمد
عمل سفر منظم بین خانه و محل کار یا تحصیل.
The act of traveling regularly between one's home and place of work or study.
«رفت و آمد روزانه او زمان زیادی میبرد.»
“His daily commuting takes a lot of time.”
«حمل و نقل عمومی رفت و آمد را برای بسیاری آسانتر میکند.»
“Public transport makes commuting easier for many.”
تفاوت با واژههای مشابه
کلی. 'سفر' هر نوع حرکتی است. 'رفت و آمد' خاص است. میتوانید در مورد 'لذتهای سفر' صحبت کنید اما 'استرس رفت و آمد'.
General. 'Travel' is any movement. 'Commuting' is specific. You can talk about 'the joys of travel' but 'the stress of commuting'.
صفت — رفت و آمدی
مربوط به یا استفاده شده برای سفر منظم بین خانه و کار/تحصیل.
Related to or used for regular travel between home and work/study.
«او از یک کارت رفت و آمد ویژه استفاده میکند.»
“She uses a special commuting pass.”
«شهر در زیرساختهای جدید رفت و آمد سرمایهگذاری کرده است.»
“The city has invested in new commuting infrastructure.”