compulsory

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·pul·so·ry/kəmˈpʌl.sər.i/
com-together, withpulsdrive, push-oryrelating to
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more compulsorysuperlative (عالی): most compulsory

صفت — اجباری

اجباریالزامی

اجباری؛ طبق قانون یا مقررات باید انجام شود.

Required by law or rule; mandatory.

«پوشیدن کمربند ایمنی در این کشور اجباری است.»

Wearing a seatbelt is compulsory in this country.

«تحصیل اجباری تا سن شانزده سالگی ادامه دارد.»

Compulsory education lasts until the age of sixteen.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mandatoryالزامی

رسمی. در زمینه قوانینی و رسمی جایگزین compulsory است، مثلاً «حضور اجباری». در مکالمه غیررسمی کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Interchangeable with 'compulsory' in official contexts like laws and rules, e.g. 'mandatory attendance'. Less common in casual speech.

obligatoryاجباری

رسمی. مشابه compulsory است و معمولاً در زمینه‌های حقوقی یا رسمی به کار می‌رود.

Formal. Similar to 'compulsory', often used in legal or official contexts, e.g. 'obligatory insurance'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000