compel

com·pel/kəmˈpɛl/
verb (فعل)formalpast (گذشته): compelledpast participle (مفعولی): compelled-ing (حال): compelling3rd (سوم): compels

فعل — مجبور کردن

مجبور کردنوادار کردن

وارد کردن فشار یا اجبار برای انجام کاری

To force or oblige someone to do something

«قانون مردم را مجبور به پرداخت مالیات می‌کند.»

The law compels people to pay taxes.

«شرایط او را مجبور به ترک کرد.»

Circumstances compelled her to leave.

تفاوت با واژه‌های مشابه
forceزور

رایج است. بسیار مشابه است؛ در بیشتر موارد قابل تعویض است.

Common. Very similar; interchangeable in most uses.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000